و چنین ساز نوای سخن ناکوک خود آغاز کندرسم خوش آوازان شهر اینچنین آغاز است؛
مدتی بود هوای دل یک عاشق مست، در سر گدای این دیر گذشتاین میاندختر مه روی، با دل گدای شهر، اندکی بازی کردلیک در میان شب و روزش اینبار، حس نویی از جا خواستاو به گدا عادت کردو اگ